اي نسل اسير وطنم.

تو مي داني كه من هرگز به خود نينديشيده ام ،تو مي داني و همه مي دانند كه من حياتم ،هوايم،همه ي خواسته هايم به خاطر تووسر نوشت تو وآزادي توبوده است،تو مي داني وهمه مي دانند كه هر گز به خاطر سود خود كامي بر نداشته ام،از ترس خلافت تشيعم را از ياد نبرده ام . تو مي داني و همه مي دانند كه نه تر سويم نه سودجو!تو مي داني وهمه مي دانند كه من سرا پايم مملواز عشق به توآزادي تو و سلامت تو بو ده است ،وهست وخواهد بود .تو مي داني و همه مي دانند كه دلم غرق دوست داشتن به تو است . تو مي داني و همه مي دانند كه من خود را فداي تو كرده ام و فداي تو مي كنم كه ايمانم تويي و عشقم تويي واميدم تويي و معني حياتم تويي و جز تو زندگي برايم رنگ وبويي ندارد . تو مي داني  وهمه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من،از آوردن برق اميدي در نگاه من ،از برنگيختن موج شعفي در دل من عاجز است. تو مي داني و همه مي دانند كه شكنجه ديدن به خاطر تو ،زندان گشيدن براي تو ورنجكشيدن به پاي تو تنها لذت بزرگ من است. از شادي تو است كه من در دل مي خندم . از اميد رهايي توست كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد؟،و از خوشبختي توا ست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم .نمي توان خوب حرف بزنم ،نيروي شگفتي را زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام در ياب !در ياب!

از نوشته هاي دكتر علي شريعتي